بدفهمی مرکب است اگر خیال کنیم که میتوان با آموختن خط کشیدن یا حفظ و ترسیم مقدمات فوق ابتدایی عایقکاری حرارتی و رطوبتی و امثال آن معماری آموخت و سپس توقع داشت که در اثر فعل و انفعالات ذهنی و اقتصادی و ... نامعین ویژهای معمار پرورش یابد، همان گونه که پروانهای از دگردیسی کرمی پدید میآید.
آن اصل اخلاقی تعلیم که از ارادت شاگرد به استاد و فهم وی از سلوک هنرمندانه و رعایت آدابش برمیخیزد و سبب میشود که نوآموز برای پرورش قوای انفسیاش شاگردی و دستیاری کند و از خامگویی بپرهیزد و دریچههای پذیرش محرکهای رشد وجودیاش را در مقابل استادانش باز نگاه دارد چیزی بود که امروز جز رد کمرنگی از آن باقی نمانده است و ساز و کارهای آموزش و کنترل کیفیت آموزش در دانشگاهها در حال ریشهکن کردنش است. امروزه با نوعی سوءتعبیر افراطی و همهگیر از آن اصل اخلاقی مواجهیم و بسیاری از مدارس معماری حتی عالی کشورمان آن اصل انفسی و اخلاقی را تبدیل به نظریه و الگو و ساز و کار آموزش کردهاند و معماری را از مهارتهای ابتدایی آغاز میکنند و با سختگیری نابهجا و بند زدن به ذهن و اندیشۀ دانشجویان آنها را از هر تحول عمیقی بازمیدارند و همواره بدان اندازه محدودشان میکنند. بدین ترتیب آموزش هم از اخلاق و معنویت تهی شده است و هم از جهت و و مسیر رشد.
آموزش معماری از مواجهۀ عمیق و همهجانبۀ معلم و شاگرد با معماری، البته در مسئلۀ سادۀ کمخطر، آغاز میشود، و هر مهارت و دانایی و فضیلت دیگری که در این مسیر نیاز باشد هم از درون این مواجهۀ همهجانبه و ماهوی زاده و آشکار میشود.
امروز ما بدین ترتیب به جای معمار هنرمند صاحب فکر کسانی در حدود عملۀ طرب پرورش میدهیم. در عجبم از کسانی که معماری را چنین میفهمند و میخواهند و به خود زحمت آموزگاری معماری میدهند. عملۀ طرب پروری آموزش بهمعنای دقیق و اصیل کلمه نیاز ندارد چه نوعی ممارست و دقت برایش کافی است.
تو نازک طبعی و طاقت نیاری گرانیهای مشتی دلقپوشان
...