2011/11/01

هشیاری و مراقبه


Again, it is possible to fail in many ways (for evil belongs to the class of the unlimited ... and good to that of the limited), while to succeed is possible only in one way (for which reason also one is easy and the other difficult—to miss the mark easy, to hit it difficult); for these reasons also, then, excess and defect are characteristic of vice, and the mean of virtue; For men are good in but one way, but bad in many. 
- Aristotle
پس شقاوت از راه‌های بسیاری ممکن است واقع شود (چه شر از شمار اموری است که حد و مرزی نمی‌شناسند و خیر از از شمار آنها که حد و مرز می‌شناسند) اما سعادت فقط از یک راه (به همین علت اولی آسان و دومی دشوار است ــ نزدن تیر به هدف آسان و زدنش دشوار است)؛ نیز به‌همین علت‌هاست که افراط و تفریط از عیوب است، و اعتدال از فضایل؛ چه انسان تنها یک راه برای خوب شدن دارد و بسیار راه برای بد شدن.
ــ ارسطو

2011/10/27

غرض

چون غرض آمد هنر پوشیده شد
صد حجاب از دل به سوی دیده شد

2011/10/25

Saying & Doing

It is well said, then, that it is by doing just acts that the just man is produced, and by doing temperate acts the temperate man; without doing these no one would have even a prospect of becoming good. But most people do not do these, but take refuge in theory and think they are being philosophers and will become good in this way, behaving somewhat like patients who listen attentively to their doctors, but do none of the things they are ordered to do. 
- Aristotle

2011/10/23

پشمینه پوش تندخو

پشمینه پوش تندخو از عشق نشنیده است بو / از مستیش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند

2011/10/09

امروز در میان کار ناگهان یاد این پرسش دیرین افتادم که «معماری چیست؟».
این پرسش مرا به نکته‌ای از ویتگنشتاین راهنمایی کرد که بسیار دوستش دارم:

«کار روی فلسفه ــ از بسیاری جهات همچون کار در معماری ــ به واقع بیشتر کار روی خویش است. روی برداشت‌های خود در این باره که اشیا را چگونه می‌بینم و از آنها چه می‌خواهیم».

امروز غالباً یا حتی همیشه فراموش می‌کنیم که معماری کار روی «خویش» است و اینکه از خویش چه می‌خواهیم و چگونه می‌بینیمش و معمولاً یا همیشه معماری را با «ساختمان» می‌سنجیم.
همواره باید متوجه خاستگاه و منتهای آن بینش بود، که بی‌آن معماری آسان‌ترین و بلهوسانه‌ترین کار جهان به نظر می‌رسد.

2011/09/08

هیچ مگو


دی خیال تو بیامد به در خانه دل
در بزد 

گفت بیا 
در بگشا 
هیچ مگو
ــ مولانا

2011/09/04

درد دلی در باب آموزش معماری


بدفهمی مرکب است اگر خیال کنیم که می‌توان با آموختن خط کشیدن یا حفظ و ترسیم مقدمات فوق ابتدایی عایق‌کاری حرارتی و رطوبتی و امثال آن معماری آموخت و سپس توقع داشت که در اثر فعل و انفعالات ذهنی و اقتصادی و ... نامعین ویژه‌ای معمار پرورش یابد، همان گونه که پروانه‌ای از دگردیسی کرمی پدید می‌آید.
آن اصل اخلاقی تعلیم که از ارادت شاگرد به استاد و فهم وی از سلوک هنرمندانه و رعایت آدابش برمی‌خیزد و سبب می‌شود که نوآموز برای پرورش قوای انفسی‌اش شاگردی و دستیاری کند و از خام‌گویی بپرهیزد و دریچه‌های پذیرش محرک‌های رشد وجودی‌اش را در مقابل استادانش باز نگاه دارد چیزی بود که امروز جز رد کمرنگی از آن باقی نمانده است و ساز و کارهای آموزش و کنترل کیفیت آموزش در دانشگاه‌ها در حال ریشه‌کن کردنش است. امروزه با نوعی سوءتعبیر افراطی و همه‌گیر از آن اصل اخلاقی مواجهیم و بسیاری از مدارس معماری حتی عالی کشورمان آن اصل انفسی و اخلاقی را تبدیل به نظریه و الگو و ساز و کار آموزش کرده‌اند و معماری را از مهارت‌های ابتدایی آغاز می‌کنند و با سختگیری نابه‌جا و بند زدن به ذهن و اندیشۀ دانشجویان آنها را از هر تحول عمیقی بازمی‌دارند و همواره بدان اندازه محدودشان می‌کنند. بدین ترتیب آموزش هم از اخلاق و معنویت تهی شده است و هم از جهت و و مسیر رشد.
آموزش معماری از مواجهۀ عمیق و همه‌جانبۀ معلم و شاگرد با معماری، البته در مسئلۀ سادۀ کم‌خطر، آغاز می‌شود، و هر مهارت و دانایی و فضیلت دیگری که در این مسیر نیاز باشد هم از درون این مواجهۀ همه‌جانبه و ماهوی زاده و آشکار می‌شود.
امروز ما بدین ترتیب به جای معمار هنرمند صاحب فکر کسانی در حدود عملۀ طرب پرورش می‌دهیم. در عجبم از کسانی که معماری را چنین می‌فهمند و می‌خواهند و به خود زحمت آموزگاری معماری می‌دهند. عملۀ طرب پروری آموزش به‌معنای دقیق و اصیل کلمه نیاز ندارد چه نوعی ممارست و دقت برایش کافی است.

تو نازک طبعی و طاقت نیاری گرانی‌های مشتی دلق‌پوشان
...